چرا ابراهیم بن مالک به کمک مختار نیامد؟



صدای ایران– یکی از ابهامات تاریخی درباره «ابراهیم اشتر»، همراهی نکردن او با «مختار» در نبرد با «زبیریان» است. در این راستا کمبود منابع تاریخی این موضوع را مبهم کرده است. برای یافتن عوامل کناره گیری «ابراهیم اشتر» از «مختار» باید منابع دست اول تاریخی را بررسی کرد تا به تحلیلی در این زمینه دست یافت.

به گفته «ابن اعثم» در «الفتوح»، زمان زیادی از پیروزی «مختار» بر «عبیدالله بن زیاد» نگذشته بود که «مصعب بن زبیر» به قصد جنگ با «مختار» به این شهر رفت و فتح «کوفه». در این جنگ ابراهیم اشتر مختار را تنها گذاشت و به او کمک نکرد. از منابع تاریخی استفاده می شود که «مختار» در جنگ با «مصعب» به «ابراهیم» نیاز مبرم داشته است. حتی فردی را به دنبال ابراهیم فرستاد، اما از کمک او ناامید شد.

«عمیر بن حباب سلمی» می گوید: هنگام حمله «زبیریان»، «مختار» شخصی را نزد «ابراهیم اشتر» فرستاد، او خبر داد که «ابراهیم» حاضر نیست به او کمک کند، اما او را تنها گذاشت و از او روی گردانید. پس از اینکه ابراهیم از کمک به مصعب امتناع کرد، مختار خطبه ای برای مردم ایراد کرد و گفت: ای مردم کوفه، عده ای از مردم این شهر قیام کرده اند و پسر دختر پیامبر (ص) خود را کشتند و اکنون به آن ملحق شده اند. فاسقان مرا بر ضد آنان یاری کن، به من خبر دادند که ابراهیم اشتر مرا رها کرد و از یاری من دست کشید، نقل شده است که مصعب با لشکری ​​عظیم به سوی «کوفه» می رود.

از این گزارش چنین برمی آید که مختار انتظارات خاصی از ابراهیم داشته اما ابراهیم او را تنها گذاشته و کمکی نکرده است.

بنا به گزارش واحد «ابن اعثم کوفی» در جنگ «مختار» و «مصعب»، اوضاع به گونه ای بود که «زبیریان» در جنگ پیشتاز بود و توپ پیروزی «مختار» را ربوده بود. یاران شکست خوردند و فرمانده لشکر او کشته شدند. وقتی این خبر به مختار رسید، یارانش از مصعب شکست خوردند، او نامه های متعددی به ابراهیم اشتر نوشت و از او کمک خواست، اما ابراهیم اعتنا نکرد و مختار را در این جنگ تنها گذاشت. .

«مختار» امروز گفت ای کاش «ابراهیم اشتر» حضور داشت اما دستانش را از من شست و مرا رها کرد و چاره ای جز مرگ نیست.

در میان مورخان، تنها گزارشی که غیبت «ابراهیم اشتر» در سپاه «مختار» را به تفصیل بیان کرده، «ابن اعثم کوفی» است و سایر مورخان به این موضوع نپرداخته اند.

«ابن اعثم» پس از کشته شدن «مختار» به دست «مصعب» ادامه می دهد، او می خواست «ابراهیم اشتر» را به خدمت بگیرد و طی نامه ای او را نزد خود فرا خواند. «مصعب» نامه ای به «ابراهیم اشتر» نوشت که «خداوند مختار و شیعیانش را که نزدیک به کفر و ساحران بودند هلاک کرد و من تو را به بیعت با عبدالله بن زبیر فرا می خوانم، اگر جواب بدهی حتماً در امان خواهی بود». جزیره و هر آنچه را که فتح کردی، حکومتش از آن تو باشد.

علاوه بر «مصعب بن زبیر»، «عبدالملک بن مروان» نیز می خواست «ابراهیم اشتر» را به سمت خود جذب کند. او «زبیریان» را محکوم کرد و در صورت همکاری «ابراهیم» حکومت «عراق» را به او پیشنهاد داد. «ابراهیم اشتر» با مشورت برخی از دوستانش با نظرات متفاوت آنها مواجه شد. پس از آنکه یکی از اصحاب «ابراهیم» پیشنهاد بیعت با «عبدالملک» می دهد; پاسخ داد: وای بر تو، هیچ قبیله ای در سوریه نیست که من در این جنگ (خزریان) نکشته باشم و بزرگان آنها را در جنگ کشته ام و البته شهر دیگری را بر «عراق» انتخاب نخواهم کرد. طایفه ای که من این را مقدم بر قبیله خود نمی دانم و حضور در عراق برای من محبوب تر است و به آن بازمی گردم، ابراهیم پس از تصمیم به پیوستن به مصعب با یاران خود راه کوفه را در پیش گرفت، وقتی «ابراهیم اشتر» رسید، «مصعب» او را تحویل داد و به او احترام گذاشت، «مصعب» او را به جای خود نشاند و نامه ای به برادرش «عبدالله بن زبیر» نوشت و او را از این ماجرا آگاه کرد که باعث خوشحالی عبدالله بن زبیر شد.

در یک کلام، عوامل جذب «ابراهیم اشتر» از ناحیه «مروانیان» و «زبیریان» را می توان از دیدگاه «ابن اعثم کوفی» چنین بیان کرد:

۱. جایگاه ویژه «ابراهیم اشتر» در میان قبایل مسلمان «عراق» به ویژه طایفه یمنی الاصل «نخایی».

۲. شخصیت شجاع، مدیر با خط مشی خود

۳. قبیله بسیار مهم و تأثیرگذار در جریانات سیاسی قومی

۴. کناره گیری او از مختار و همراهی نکردن مختار در جنگ با زبیریان.

۵. حکومت بر مناطق وسیعی مانند «موصل»، «جزیره»، «ارمنستان» و «آذربایجان».

تفاوت دو حرف «مصعب» و «عبدالملک بن مروان» در این است که «مصعب» رنگ تهدید و ارعاب دارد و حتی بقای «ابراهیم» در حکومت «موصل» در گرو همکاری است. با «زبیریان». اما در نامه «عبدالملک» خبری از تهدید نیست. اگر «ابراهیم» به «مروانیان» بپیوندد، حکومت «عراق» را به او پیشنهاد می کند.