هالی رز می نویسد | سی دی پلیر


سی دی پلیر

من هرگز کسی نبودم که می توانستم ماشین سواری کنم.

وقتی ازدواج کردم، یادم می‌آید سابقم همیشه چنین آدمی بود.

بیا بریم رانندگی کنیم“او می گفت که من همیشه به …” پاسخ می دهم جایی که

دوست داشت برود رانندگی. جای خاصی نیست اما من نه. شما به یک مقصد نیاز دارید.

یادم می آید یک بار در دانشگاه، استادی این سوال را از خودم پرسید…

وقتی تنش هستی چیکار میکنی؟

یکی از دانش آموزان گفت: “من عاشق رانندگی در بزرگراه هستم. فقط رانندگی کن

نمی توانم دلبسته شوم اگر به یک سفر ماشینی می روم، به یک مقصد نیاز دارم.

حالا خودم را در ماشین می بینم که هیچ جای خاصی رانندگی نمی کنم.

من می دانم که همه ما در بند هستیم.

ما که در خانه های خود محبوس شده ایم، هر کاری که می توانیم برای جلوگیری از ابتلا به ویروس انجام می دهیم.

جایی برای رفتن نیست. غیرواقعی. با این حال، در هفته گذشته، هر روز با بچه‌هایم در ماشین بودم و کاملاً در هر جایی رانندگی می‌کردم.

ما از ماشین پیاده نمی شویم. ما هیچ جا متوقف نمی شویم. ما فقط رانندگی می کنیم.

ما در همان جاده هایی که سال ها پیموده ایم قدم می زنیم. به چیزهایی توجه کنید که قبلاً ندیده ایم.

هر سال در مزرعه بلوبونت درست در کنار خانه من عکس می گرفتیم. سپس شخصی آن قطعه را خرید و آن را برید تا خانه بسازد. واقعا ازش متنفر بودم حالا اصلاً کلاه آبی نبود که بتوانیم عکس بگیریم.

پس از آن روز دیگر، همان درایو را که هزاران بار سوار شده بودیم، گرفتیم، اما اکنون همه جا تکه هایی از روسری آبی پیدا می کنیم. نه میدان بزرگ آشکاری که سال ها در آن بوده ایم. اما کوچولوها اینجا و آنجا هستند. و تکه‌هایی از گل‌های دیگر که قبلاً ندیده‌ایم.

نقاط کوچک در طول مسیر.

پلک بزنید و دلتان برایشان تنگ خواهد شد

ولی قبلا نگاه نکردم منتظر رسیدن بودم. به جایی که می روی

لحظه شماری می کردم تا به آنجا برسم.

هر کجا که در آنجا من بودم

چه اتفاقی بین آنها می افتد؟ در تمام لحظاتی که در راه هستید به هر کجا که می روید؟

این دقایق هستند که ما فکر نمی کنیم مهم باشند.

چون هنوز نیومده ایم

اما زمانی که وجود دارد بودن است عدد در آنجا هر دقیقه در این بین تنها چیزی است که اهمیت دارد

زیرا آنها تمام چیزی هستند که شما دارید

من قبلاً هرگز متوجه آن لکه های کوچک کاپوت آبی نشده بودم. یکی در گوشه جاده کوچکی که وقتی از استارباکس به خانه می‌روم، می‌روم. اما حالا قبل از اینکه حرکت کنیم، فقط یک لحظه آنجا می مانیم.

پسرم وقتی از قطار عبور می‌کردیم گیر می‌افتاد و تعداد فضاهای باز را در کنار خانه‌مان دنبال می‌کردیم. درست است. زمین های باز و درختان زیادی وجود دارد. اما تنها چیزی که قبلا دیدم ساختمان های جدیدی بود که در حال ساخت بودند.

چه اتفاقی خواهد افتاد؟… تعجب کردیم

مکان جدیدی برای رفتن؟

ما الان به این موضوع اهمیت نمی دهیم. چون مهم نیست. آنچه اکنون مهم است لبخندهای کودک من و نسیم در هوا است. کشف دیگری از کلاه آبی که تا قبل از امروز متوجه آن نبودیم. آن پرنده ای که روی تابلوی ایست فرود آمد. یک سنجاب کوچولو که در آن طرف خیابان راه می رفت.

قبل از آن، من همان مسیر را رانندگی می کردم اما معمولاً به موسیقی یا پادکست گوش می کردم. شاید دارم به این فکر می‌کنم که به کجا می‌رفتم. من به سختی متوجه آنچه در خارج از پنجره ام بود. آیا قبلاً همه آن را ندیده بودم؟

امروز به همه جا سفر کردیم. دیدن چیزهایی که قبلاً واقعاً ندیده بودیم. و در حالی که جایی برای رفتن نداشتیم، از رانندگی لذت بردیم.

امروز همیشه احساس می کردم به مقصدی نیاز دارم. هیچ وقت فقط با رانندگی احساس راحتی نکردم.

گفتن آن در حال حاضر کلیشه ای به نظر می رسد، اما اینطور نیست؟

مقصد نیست. این سفر است.

من آن را به گونه ای می بینم که قبلاً ندیده بودم.

حالا مقصدی نیست. می تواند باشد. چون جایی برای رفتن نیست. هیچ کجا.

به جز این لحظه اینجا. بلافاصله. مستقیما.

فقط رانندگی

هر روز داخل ماشین جمع می‌شویم و در همان خیابان‌هایی که قبلاً رانندگی می‌کردیم، می‌رویم

اما بدون مقصد، رانندگی به رویداد اصلی تبدیل می شود.

و شاید همیشه اینطور بوده اما ما متوجه آن نبودیم

قبل از اینکه همیشه سعی کنی به جایی برسی زندگی خیلی شلوغ بود

دوشنبه تا جمعه و آخر هفته همین حالا به دریای بی پایانی از روزها تبدیل می شوند

آخر هفته ای برای انتظار وجود ندارد

هیچ رویدادی برای روز شماری وجود ندارد

فقط امروز وجود دارد. بعد امروز بعد امروز

و شاید همیشه اینطور بوده است.

شاید این لحظه تمام چیزی بود که از قبل وجود داشت

رانندگی که در آن بودیم همیشه بهترین بخش بود

و حالا من کاپوت های آبی را می بینم که قبلاً هرگز ندیده بودم

من متوجه همه چیزهای کوچکی هستم که هرگز چشمم را جلب نمی کند

زمانی که هیچ چیز دیگری برای انجام دادن وجود ندارد و هیچ جای دیگری برای بودن وجود ندارد

آنچه در حال حاضر وجود دارد به رویداد اصلی تبدیل می شود

و گاهی اوقات متوجه می شوید که مهم نیست کجا بروید

یا اگر اصلاً جایی می روید

فقط مهم است که به اطراف نگاه کنید و زیبایی را در هر لحظه ببینید

زیرا در نهایت این همه چیزی بود که واقعاً مهم بود


توجه داشته باشید. خوشحال می شوم اگر برای من نظر بگذارید اما صادقانه خواهم گفت. وقتی نظری می گذارید، با جوهر نامرئی می نویسد. شما به سختی می توانید نظری را که برای من می نویسید ببینید، اما وقتی دکمه پست را فشار می دهید نشان داده می شود! من به فردی با دانش فن آوری وردپرس نیاز دارم تا آن را برطرف کند و این اتفاق بیفتد … این چیزی است که هست. این یک جور طعنه آمیز است، اینطور نیست؟ زیرا همه ما اکنون احساس می کنیم نامرئی هستیم. زندگی در داخل خانه که هیچ کس ما را روز به روز نمی بیند. اما من به تو قول می دهم… تو برای من نامرئی نیستی. بنابراین آنچه را که تایپ می‌کنید تایپ کنید و ارسال را بزنید. مشاهده کنید و بدانید که از نظر شما قدردانی می کنم. میبینمت. ممنون که منو دیدی 🙂

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر