هالی رز می نویسد | این پادشاهی فانتزی شماست


این پادشاهی فانتزی شماست

بخشی از من می خواستم با ایده کنار گذاشتن همه رژیم ها بازی کنم.

با این ایده بازی کنید که می توان به بدن من اعتماد کرد. چه کسی – کدام من می توان اعتماد کرد

اما فکر می‌کردم اشتباه می‌کنم و همیشه گرسنه هستم… و یک عمر شواهد برای اثبات آن داشتم

هرچند ممکن بود همه چیز بعد از تولد من اتفاق بیفتد تا اینکه بخشی از من باشم.

به نظر نمی رسد که چگونه “بعد” آمد دقیقاً مهم نیست. سالها روانکاوی جالب است اما مفید نیست.

اما این ایده عجیب که من …

من…

بدن من ….. اشتباه، ناقص یا فاسد به دنیا نیامده است. اگر درست باشد چه؟

چه می‌شد اگر در طول سال‌ها آنقدر درباره غذا، غذا خوردن، وزن و تصویر بدن فکر می‌کردم که در نهایت تجربه‌ای را که برای چندین دهه داشتم به نظر می‌رسید؟

من واقعاً باور نداشتم که کار کند. اما وقتی همه این کارها را انجام دادید و اساساً به هر حال منصرف شدید… چرا آن را از دست ندهید؟

بنابراین من با این ایده بازی کردم که هیچ قانونی وجود ندارد.

اصلا هیچی

قوانین جامعه وجود ندارد. قوانین رژیم غذایی مقررات از هر نوع نه درست و نه غلط.

زمانی که طوفانی از قوانین و قضاوت‌ها چندین دهه در سر شما زندگی می‌کنند، سخت است که به چنین وجودی بیفتید.

اما این هیجان انگیز است که آن را جدی نگیرید. فقط کنجکاو بودن با مفهوم. با آن بازی کنید و ببینید که چگونه پیش می رود.

این بدان معنی است که شما واقعاً می توانید هر کاری را با غذا انجام دهید و هرگز درست یا غلط نخواهد بود.

و اگر اصلاً قوانینی ندارید، این واقعاً در مورد رژیم های غذایی زیر صدق می کند، درست است؟

به هر حال، رژیم‌های غذایی دقیقاً همان روشی است که شما برای غذا خوردن انتخاب می‌کنید. و اگر قوانینی در مورد اینکه چه کاری می توانید و چه کاری نمی توانید انجام دهید وجود ندارد، به این معنی است که اگر یک برنامه غذایی را دنبال کنید … می توانید.

اگر قوانینی وجود ندارد اما تصمیم می گیرید خودتان را بسازید و از آنها پیروی کنید، باید خیلی خوب باشد؟

تا زمانی که بدانید هیچ قانون واقعی وجود ندارد. آنها توسط شما ساخته شده اند. اینکه آیا واقعاً آنها را دنبال می کنید یا نه به شما بستگی دارد و نه هیچ کس دیگری.

بنابراین نمی توانید قوانین را زیر پا بگذارید یا شکست بخورید. نه زمانی که قوانین حتی واقعی نیستند.

حتی اگر ایده های زیادی در مورد آنچه مردم یا جامعه فکر می کنند داشته باشید.

حتی در این صورت، قوانین فقط در ذهن شماست. و فقط در صورتی که بخواهید آنها را دنبال کنید.

قاضی وجود ندارد. هیئت منصفه وجود ندارد.

همیشه فقط همیشه بود شما هستید

ممکن است فکر کنید که دیگران قوانین را وضع می کنند و شما باید از آنها پیروی کنید

اما آنها این کار را نمی کنند.

حتی اگر آنها آن نقش را در زندگی شما بر عهده بگیرند، واقعاً نقشی نیست که بتوان به آن اختصاص داد.

هر چیزی که آنها در مورد غذا فکر می کنند از افکار شخصی خودشان است. حتی یک نفر روی این زمین در واقع هیچ اختیاری برای تعیین نحوه غذا خوردن ما ندارد. حتی اگر اینطور به نظر برسد.

قوانین وجود ندارد. فقط در ذهن ما نظرات دیگران در مورد ما یا خواسته های آنها از ما چیزی بیش از افکار شخصی آنها نیست. آنها نمی توانند احساس خاصی در ما ایجاد کنند. غیرواقعی. آنها هیچ قدرتی ندارند مگر اینکه آن را به آنها بدهیم.

ما قاضی و هیئت منصفه هستیم. و حتی این نقشی است که ما برای خود اختصاص می دهیم.

در واقع همه چیز ساخته شده است. قوانین، قاضی، هیئت منصفه….

بنابراین او با این ایده که چیزی بیش از یک پف دود نیست بازی کرد. دود جریان می یابد که تنها در صورتی واقعی به نظر می رسند که ما به این نتیجه برسیم.

و در سرزمین بی قاعده…..همه چیز حلال است. حتی قوانین! ها!

بنابراین، اگر می‌خواهید قوانینی مانند ما در دوران کودکی که با عروسک‌ها بازی می‌کردیم و پادشاهی ایجاد می‌کردیم، وضع کنید… خیلی خوب است. انجام دهید.

هر قاعده ای را که دوست دارید در مورد غذا تنظیم کنید و سپس آن را رعایت کنید یا نکنید. مهم نبود. در سرزمین بدون قانون، قوانین حتی واقعی نیستند. پس اگر می خواهید آنها را دنبال کنید این کار را انجام دهید و اگر نیستید…….سپس نکن.

اگر می خواهید با شمردن چیزها (کالری، کربوهیدرات، امتیاز، روز، ساعت، توپ، تک شاخ… هر چیزی که انتخاب می کنید) کمانچه بکنید، می توانید، اما اگر نمی خواهید، این نیز خوب است.

این نه تنها خوب است که فراموش کنیم قوانین واقعی نیستند و ما آنها را وضع کرده ایم.

وقتی فکر می کنیم تصمیمی است که باید رسمی گرفته شود ….

پسندیدن… “من کالری نمی شمارم“یا”من کالری ها را می شمارم

سپس ذهن ما آن را به یک معامله بزرگ تبدیل می کند.

در واقع هیچ تصمیمی نمی توان گرفت. تو ازدواج نمیکنی یا قرارداد اجاره امضا کنید. شما در قرارداد نیستید. پس نیازی به تعهد نیست. برای شروع یا توقف کارها تمام تلاش ذهنی که برای تصمیم گیری انجام شد، می تواند شب را از بین ببرد. چون چیزی برای تصمیم گیری وجود ندارد.

هیچ خط شروع یا پایانی وجود ندارد.

حتی برای شمردن چیزها یا نشمرده شدن آنها.

این فقط جعبه ای است که دور آن قرار داده ایم.

همان چیزی است که با خوردن می گوییم “صبحانه تمام شد“.

هیچ چیز تمام نمی شود و هیچ چیز آغاز نمی شود.

حتی ۲۴ ساعت در روز وجود ندارد.

این فقط چیزی است که یک ستاره شناس یونانی به نام هیپارخوس پیشنهاد کرده است. فکر کنم از مصری ها گرفت. (از من نقل قول نکنید). و اگر اشتباه نکنم بابلی ها به این فکر افتادند که یک ساعت باید ۶۰ دقیقه باشد.

اما حقیقت این است که هیچ دقیقه ای وجود ندارد. ساعت ها. روزها. فقط در حال حاضر وجود دارد.

و سپس در حال حاضر.

و سپس در حال حاضر.

منظورم این است که به نظر می رسد راحت تر است که آن را در یک جعبه قرار دهید و کمی آن را درست نام گذاری کنید؟ من فکر می کنم رئیس شما احتمالاً آنقدر مهربان نخواهد بود که به او بگویید ساعت ۸ صبح یک زمان جایگزین بوده است، بنابراین شما دیر نکرده اید. 😉

اما کمی بزرگنمایی کنید و با این ایده کنار بیایید.

آغاز و پایانی وجود ندارد. فقط یک دریای بی پایان همین الان.

پس هیچوقت رسمی نیستی کالری نشمارید یا با احتساب با آنها. زیرا فقط در حال حاضر وجود دارد. در این لحظه ممکن است شما دنبال آنها نباشید. شاید بعداً امروز بتوانید آنها را بشمارید…

ممکن است شب از خواب بیدار شوید و یک «میان وعده» بخورید و آن کالری ها را بشمارید. اما پس آنها را در “صبحانه” حساب نکنید، اما حتی صبحانه چیست؟ فقط برچسب دیگری که به لحظه “اکنون” خود چسبانده ایم که شامل غذا می شود.

سعی کنید با ایده زمان آزاد بازی کنید. بدون آغاز و بدون پایان. هیچ شروع یا پایان رسمی وجود ندارد. فقط هر کاری که در حال حاضر قرار است انجام دهید. امروز رسماً نباید روزی باشد که تصمیم می گیرید هر کاری را انجام دهید. شما فقط کاری را که می خواهید انجام دهید، بدون نیاز به جعبه ای برای گذراندن روزتان

در مورد «غذاها» هم همینطور است. یعنی کی تصمیم گرفت؟ واقعاً صبحانه، ناهار یا شام وجود ندارد. تنها یک لحظه در لحظه ای وجود دارد که شما غذا می خورید. شما واقعا نمی توانید شروع به خوردن کنید و از خوردن دست بردارید. دیگر نمی توانید شروع به چشمک زدن کنید و چشمک زدن را متوقف کنید. یا شروع به نفس کشیدن و قطع تنفس کنید. شما شروع به نشستن نمی کنید و بعد از نشستن دست نمی کشید. او شروع به صحبت نکرد و اکنون رسماً تمام شده است. حرف زدی، نفس کشیدی، پلک زدی، خوردی، راه رفتی، نشستی… زندگی کردی… بعد بیشتر انجامش دادی…

هیچ “من در ۵ غذا خوردن را متوقف می کنم” و “پس از ۱۶ ساعت دوباره شروع می کنم” وجود ندارد.

مگر اینکه این قانون را برای خود در درون پادشاهی ذهن خود تعیین کنید و سپس از آن پیروی کنید. ما کسانی هستیم که دور اشیا کمان می گذاریم و بعد تصمیم می گیریم از اقیانوس آب بکشیم، آن را در کف دست خود بگذاریم و آن را “جدا” بنامیم.

افرادی که این کار را می کنند هیچ اشکالی ندارد. آنها ممکن است قوانینی را که برای خود تعیین می کنند دوست داشته باشند. این پادشاهی شماست پس هر کاری می خواهید بکنید. اما این تمام چیزی است که در آن وجود دارد.

اقیانوسی بی پایان از آب های آزاد. الان پر شده همین الان. همین الان.

هیچ چیز نمی تواند شروع یا پایان یابد. هیچ راهی برای افتادن یا خروج از آن وجود ندارد. یک وعده غذایی را تمام نمی کنیم و چند ساعت بعد غذای دیگری را شروع می کنیم. فقط در حال حاضر وجود دارد. من در حال خوردن هستم. من الان نمیخورم بین وعده های غذایی هیچ انتظاری وجود نداشت. زمان صرف غذا فقط در صورت تمایل در پادشاهی پریان وجود دارد.

بنابراین اگر قوانینی را تعیین می کنید و نمی توان آنها را شکست، هر کاری که انجام می دهید تنها کاری است که انجام می دهید.

بدون قضاوت

من با این خیلی بازی کردم زیرا به این شیوه جدید برای دیدن غذا و زندگی متمایل شدم.

چون ایده های زیادی در مورد قرار گرفتن در مسیر درست یا خارج شدن از مسیر درست دارم. شروع و متوقف شود قبول یا رد. درست یا غلط. کار خوب یا کار بد

اگر روزها یا هفته ها نبود چه؟ اگر مسیری وجود نداشته باشد چه؟

فقط یک دریا از زمان و هر لحظه لحظه خودش است.

هر چه بیشتر زندگی را به این شکل شروع کنم، بیشتر متوجه می شوم که قوانین ضروری نیستند. اینکه من آنها را درست می کردم زیرا فکر می کردم به آنها نیاز دارم. سپس فراموش کردم که آنها ساخته شده اند و در دام واقعیت مجازی من گرفتار شدم، جایی که مدام فکر می کردم قوانین را زیر پا می گذارم و بازی را می بازم.

تجربه انسان هم همینطور است. به نوعی طراحی شده است. اما اغلب فراموش می کنیم که قوانین را خودمان وضع می کنیم و سپس خود را به خاطر زیر پا گذاشتن آنها تنبیه می کنیم.

بعضی روزها واقعاً در این راه شناور بودم. روزهای دیگر دوباره احساس کردم که قوانین واقعی هستند.

هنوز هم می تواند اتفاق بیفتد اما به طور کلی اکنون آزادی وجود دارد. چون من در اعماق خودم می بینم که کسی با غذا مشکلی ندارد. فقط یک دسته کامل از چند لایه فکر سنگین در مورد آن. در طول سالیان متمادی در این همه گناه، شرم و قضاوت پیچیده شده است.

اما این هنوز فقط فکر من است.

هر چه بیشتر در این روش قرار گرفتن در اطراف غذا شناور شوید، چوبه دار بیشتر چنگال خود را از دست می دهد. من هرگز قانون را زیر پا نمی گذارم. من هرگز منتظر زمان “مناسب” برای غذا نیستم. سعی نمی کنم نخورم من نیازی به خودکنترلی ندارم زیرا طراحی طبیعی خودم سرشار از آرامش، انعطاف، تعادل و تمامیت است. (غلاطیان ۵:۲۲-۲۳)

بنابراین چیزی برای کنترل آن وجود ندارد. و دیگر متوجه نمی شوم که در پادشاهی فانتزی خود به پایگاه هایی نیاز دارم. اما اگر بخواهم، می توانم. گاهی اوقات احساس می‌کردم تحت فشار قرار می‌گیرم تا چند مورد را جبران کنم و پیگیری کنم. اما به نظر من این فقط به فکر بیشتر منجر می شود.

همه اینها مرا آزار می داد کدام کدام:

فکر کردن زیاد

آیا تا به حال به چیزی فکر کرده اید؟ بله… همینطور است.

به نظر می رسد هر چیزی که به آن فکر می کنید در حال تبدیل شدن به یک مشکل است، درست است؟

و اگر تمام آن چیزی بود چه؟

آیا این خبر خوبی نخواهد بود؟ زیرا تفکر خود به خود تغییر می کند. شما به کمک شما نیاز ندارید باور نمی کنی؟ فقط سعی کنید همان فکر کنید و هرگز متوقف نشوید. تو نمی توانی. زیرا وقتی شما اجازه دهید تفکر به خودی خود جریان می یابد.

وقتی هیچ قانونی برای شکستن وجود نداشته باشد کمتر فکر می شود

اما گاهی اوقات که قصد شناور شدن در قسمت جدیدی از اقیانوس را دارید، امواج کمی به شما برخورد می کنند. خوبه. زیرا آنها فقط موج هستند، نه قوانین.

در دریای بی پایان تجربه.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر