مصیبت زن یعنی چه؟



صدای ایران-مترادف و معادل کلمه پریشانی:

قرار گرفتن در شرایط سخت
ورشکستگی
تنگ
دشواری
تنگ
دشواری
کار سخت
سخت گرفتن
دشواری
سختی
فضای تنگ
معنی سختی در لغت نامه دهخدا
پریشانی [ م َ ق َ ] (اِ) تنگی، سختی.

|| تنگی، سختی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی پریشانی در فرهنگ لغت
(Mq) [ ع . مضیقه ] (اِ.) تنگی، تنگی.

معنای پریشانی در فرهنگ امید
پریشانی = فقر.

صدا: /maziqe/
نقش: اسم
پریشانی
پریشانی در عربی
متن اصلی معنا
تاکید محدود است
تاکید، حداکثر، فشار، تنگه خرج کردن
حد تنگه
فشار تنگه
تنگه نیشگون
مازیق مازیق
تنگه ای در تنگه
مشکل در تنگه
پریشانی در عربی
باریک به چه معناست؟
مترادف ها و معادل های کلمه narrow:

تنگ
سفت شدن
دشوار
سخت
سخت
مسئله
فضای تنگ
کار سخت و دشوار
تنگه بوگر بوگاز
/مازیق/

موزیق در لغت نامه دهخدا

محدود، تنگ [ م َ ] (اِ) جای تنگ. (غیاث). تنگ جای (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). تنگ جا تنگ (ناظم الاطباء): به شکست خود بازگشت و در تنگه ای که می دوید به او رسیدند و او را کشتند. (تاریخ بیهقی چا ادیب ص ۲۴۴ ).

کار من در این شیب بد بالا نمی رود
در تنگنای بدبختی هایم، مرا ببند

خاقانی

در تنگنای جنگ، کسی که فرصت سفر و ماندن در آزادی رای و میدان خیر پیدا نمی کند، سقوط می کند. (ترجمه تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۹۷). خلف در تنگی آن حصار بی قرار شد. (ترجمه تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۴۴).

در آن مدت خانه ها و مراحل به تنگه ای رسید که به امانت حفاظت جمهوری عمومی از سپاه غور سپرده شد. (ترجمه تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۲۳). و کم کم آن موانع را از آن تنگه برداشت. (ترجمه تاریخ یمینی).

|| کار سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کار سخت و دشوار. ج، سختی ها. (ناظم الاطباء) : و کار سلطان در میان آن مردم سخت شده بود و در تنگنای بزرگی افتاده بود. (جهانگشای جوینی).

سنت جماعتی مانند رفیق است
شما بی هدف در پرتگاه حرکت می کنید

مولوی (چخاور مثنوی ص ۳۶۰).

محدود، تنگ [ م ُ ض َی ْ ی َ ] (ص) دلتنگ کسی می شود و دلتنگ می شود. (ناظم الاطباء).
محدود، تنگ [ م َ ] (الف) تنگه بگین بوگز (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
محدود، تنگ [ م ُ ض َی ْ ی ِ ] (ع) باریک شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
محدود در فرهنگ لغت
محدود، تنگ [ ع . ] (E.) =

جای تنگ، تنگ
– تنگه ای که دو دریا را به هم وصل می کند.
معنای باریک در فرهنگ عمید
جای تنگ
تنگه ای که دو دریا را به هم وصل می کند.
باریک به چه معناست؟
مترادف ها و معادل های کلمه narrow:

تنگ
تنگ
تنگی
اندازه کوچک
پریشانی
سختی
سفت شدن
مخالف گسترده
خسیس بودن
فقر
مقابل باریک: پهن.

معنی باریک در لغت نامه دهخدا

تنگ [ ض َ ] (الف) ج. پریشانی. (نهایه عرب).

تنگ [ ض َ ] (اِخ) از قرائت یمامه، و آن را دیق قرقری نیز گویند. (دایره المعارف کشورها).

تنگ [ ض َ ] (ع) تنگ

|| (الف) تنگی.

|| شک در دل. (اولین تریلر هم میاد.)

|| چه چیزی باعث سفتی قفسه سینه می شود. (نهایه عرب). احتقان در قلب و قفسه سینه. (زبان های منتخب).

تنگ [ ض َ / ضی ] (A Mus) تنگ بودن. (منتخب اللواق) (تاج المصار) (ززنی) (منتهی الارب) (دهار).

|| بخل یک مرد.

|| چیزی را در چیزی وارد نکنید. (نهایه عرب).

تنگ (الف) ج. باریکی. (نهایه عرب).

تنگ (ع) ضد ساعت. تنگ. (منتهی الارب) (منتخب اللواق) (محدث الاسماء).

|| (اِ) شک در دل. شک در دل می گذرد (با اولین پیروزی هم می آید). (نهایه عرب).

|| (اِمس) تنگدستی، درویش.

|| آنچه گاهی گشاد است، گاهی تنگ، مثل سرای و جامه. (نهایه عرب).

تنگی در خانه و لباس و غیر آن. (منتخب اللغه)، تنگی، مخالف وسطا، گشادی، ج، مضطر: و لشکر ری از جانب مشهد، به دلیل سختی و کمبود آذوقه با محمد آباد به گفتگو نشستند. (ترجمه تاریخ یمینی ص ۲۶۶).

مردمک باریک؛ باریک شدن سوراخ عنبیه. (ذخیره خوارزمشاهی). سوراخ عنبیه از یک معتاد باریکتر است.
سینه باریک؛ انقباض قفسه سینه

ضیق نَفَس ; تنگین dm، کوته dm، نام بیماری که کلمه dm ( dma ) را می شنود. (غیاث). نفس تنگی، تاسه، رابو. بُهر. غَنص. (منتهی العرب).

نابینایی انطاکیه که گوید ذکر کرده است: آسم که کار نای با موادی است که مجرای طبیعی را مسدود می کند.

تنگ [ ض َی ْ ی ِ ] (ع) تنگ (منتهی الارب) (منتخب اللواق) (محدث الاسماء). گویند: دیق لیق; شهروندان (محدث الاسماء):
گهواره و خانه باریک
برای اینکه بتوانید بالغ منتشر کنید

مولوی.

|| خسیس (زبان های منتخب).

معنی تنگ در فرهنگ لغت
(زا) [ ع . ] (ص) باریک. وسیع.
(Za یا Zy) [ ع . ] =

(خانم ل) تنگ باشد.
خسیس بودن
(امس.) تنگی، سختی.
معنی باریک در فرهنگ عمید
سفت شدن
تنگی
سختی.
تنگ نظر

به گزارش صدای ایران یک کارشناس صداوسیما گفت: بر خلاف تصور عموم به زودی با وضعیت اسفبار زنان در جامعه مواجه خواهیم شد.

وی گفت: در دهه شصت با انفجار جمعیت مواجه بودیم و ده سال بعد در دهه هفتاد با کاهش جمعیت مواجه شدیم و این ناهمگونی باعث شد تعداد زیادی از زنان دهه شصت بدون شوهر بمانند.