فکر. (اما نه فقط سیاست)


سیاست ، بله ، اما برای ایده های غیر سیاسی نیز مطالعه کنید.

امروز … یک کیسه مخلوط معمولی. بعد از اینکه دیروز رای دادم (من شماره 26 منطقه ای بودم که صبح اولین کار خود را انجام دادم زیرا بسیار هیجان زده بودم!) و من واقعاً امیدوار بودم. احتمالاً می توانید حدس بزنید که من در این انتخابات تغییرات گسترده ای را در جهت مخالف دولت ما ایجاد کردم. خیلی زیاد است که بگویم من طرفدار 45 نیستم. اما نژادهای محلی بیشتری توجه من را جلب کردند. من تمام عمر در ایالت نیویورک زندگی کردم ، و در حالی که همه می دانند این یک ایالت آبی قابل اعتماد است ، اما بسیاری نمی دانند که این اکثریت بسیار محافظه کار و مداوم قرمز هستند. اساساً ، اگر شهر نیویورک و چند شهر بزرگ دیگر در این ایالت نبود ، نیویورک به رنگ قرمز کامل یا حداقل یک حالت نوسان در می آمد. شهرستان نیاگارا ، جایی که من زندگی می کنم ، به طور کلی یکی از این مکان ها است. واقعاً دیدنش خسته کننده است.

بنابراین من مطمئن بودم که هیچ مشکلی در تصاحب صندلی سناتور کنونی آمریکا کرستن گیلیبرند (D) وجود نخواهد داشت. وی حریف جمهوری خواه خود را با 66 درصد آرا شکست داد. وای!

خبر خوب در ایالت نیویورک این است که دولت دوباره در حال تبدیل شدن به اکثریت دموکراتیک است. برخی از مسابقات محلی من را ناامید کرد. اولین مورد برای یک صندلی در اختیار کنگره کنونی کریس کالینز (R) بود که تحت بازجویی / کیفرخواست برای قاچاق جنایتکار داخلی قرار دارد. در واقع برنده شد او برنده شد. چقدر میدونی؟ یک درصد درصد

در اینجا ، ملت ، به همین دلیل بسیار مهم است که بیرون بیایید و رای دهید. آیا مردم فکر می کنند صدایشان اهمیتی ندارد؟ البته شما می توانید و قطعا انجام دهید.

من هنوز سرم را تکان می دهم زیرا مردم می خواهند شخصی را با اتهام جدی جنایی مجدداً انتخاب کنند.

مسابقه دیگری که من از آن هیجان زده بودم مسابقه کاریما البییری با سناتور کنونی کریس جیکوبز (R) در منطقه 60 بود. من تقریباً 20 سال است که جریم را می شناسم و بسیار امیدوار بودم که او در آنجا انتخاب شود. متأسفانه ، من در دهه 60 زندگی نمی کنم و نمی توانم به او رای بدهم ، و برای بسیاری از افرادی که می شناختم خیلی دیر بود که متوجه شدند من هنوز می توانم به طور فعال از او حمایت کنم. معمای مناطق غرب نیویورک (آه ، می دانید … سرگردان). کاریما خوب جنگید ، اما نتوانست 42 درصد آرا را به دست آورد.

در همین حال ، در ناحیه من ، شصت و دومین جمهوریخواه ، راب اورت فعلی ، برای دومین بار پیاپی تقریباً بدون شکست شکست. درست است … در سال 2016 ، هیچ کس به سنای ایالتی اعتراض نکرد. این بار ، در حقیقت ، رقیبی در خط حزب سبز حضور داشت – افراد کمی از او خبر داشتند! در حقیقت ، من بیش از یک هفته پیش در مورد پیتر دیاچون اطلاعاتی کسب نکردم. من چیزهای زیادی درباره او یاد نگرفتم ، با این تفاوت که او یک شیمی دان بازنشسته با بودجه کم بود و قصد داشت تنها یک جلسه برای تصویب قانون بهداشت نیویورک شرکت کند. من به او ایمیلی ارسال کردم که حمایت من را ابراز می کرد و او پیوندی به وب سایت خود برای من ارسال کرد که من خودم پیدا نکردم.

ای کاش می توانستم بهتر از او حمایت کنم! همانطور که می توانید تصور کنید ، وی با کسب بیش از 10 درصد آرا به کسب این کرسی نزدیک نشد. متأسفانه ، 20 درصد از رای دهندگان در حوزه 62 انتخاب کردند که به این دفتر رأی ندهند – ذکر شد که آنها این حوزه را خالی گذاشته اند.

شرمنده شدن.

من در این انتخابات چند چیز درباره خودم آموختم.

+ من باید در یادگیری نحوه نامزدها و انتخابهایم قبل از انتخابات واقعی فعال باشم (دیروز)

+ من باید به مسابقات محلی اطرافم توجه کنم تا بتوانم از کاندیداهایی که فکر می کنم شایسته آنها هستم حمایت کنم ، حتی اگر نتوانم به آنها رای بدهم.

+ من می خواهم به نحوی فعالیت سیاسی بیشتری داشته باشم.

+ به طور کلی ، من می خواهم بیشتر توجه کنم. من از انتخابات 2016 اعتراف می کنم – سرم را در شن های زیادی فرو بردم! اما هیچ کس را به جایی نمی برد ، درست است؟

+ من درک می کنم که علاقه من به علم محیط زیست در واقع یک حرکت سیاسی به خودی خود است و من را بیشتر هیجان زده می کند.

یکی از کارهایی که این بار هنگام رای دادن انجام دادم این بود که از کارکنان شعبه اخذ رای پرسیدم که چگونه می توانم برای انتخابات آینده داوطلب شوم. به نظر می رسد که پاداش – در واقع ، پرداخت می شود ، پرداخت می شود خوبو بدون بارگیری بدون مالیات! همچنین نیاز زیادی به کارگران در منطقه رای گیری وجود دارد. بنابراین ، در واقع ، من آزار و اذیت کردم و با شورای انتخابات تماس گرفتم و رفتم تا نامم را در نظر بگیرم. شخصی که امروز صبح با او تماس گرفتم واقعاً از شنیدن خبر من سپاسگزار بود! او به من گفت که انتخابات دیروز چقدر شلوغ بود و تعداد کارکنان چقدر کوتاه بود و از شنیدن خبری از یک جوان خوشحال شد. باید بهش می خندیدم و مطمئن می شدم که درستش کردم! اما به نظر می رسد (و به نظر می رسد) که بسیاری از کارکنان شعب اخذ رای در گروه قدیمی تر هستند ، بنابراین … من فکر می کنم من یک مرغ مرغ هستم.

خوشحالم که سال آینده بخشی از این روند هستم!

+ + + + + + + + + + + + +

در اخبار دیگر ، نظرات …

مدتی است خودم را وزن نکرده ام و فکر می کنم جمع آوری غذا را متوقف می کنم. احساس می کنم که همه چیز را با غذایم خوب انجام می دهم و سعی می کنم به نیازهای بدنم توجه بیشتری داشته باشم. فقط نمیخوام الان خیلی نگران باشم. همانطور که می دانید ، این احتمال وجود دارد که در آینده تغییر کند ، اما در حال حاضر ، این درست است.

من همچنان ماشه را می کشم تا دوباره شروع به خلق کنم! احساس خارشی می کنم که به زودی باید آن را خراش دهم. با این حال ، من اخیراً یکی از مینیاتورهای قدیمی خود را به یک نمایش گروهی فروختم که چند مورد را نقاشی کردم ، که باعث شد احساس خوبی داشته باشم. سرانجام به مشتری (یک دوست بسیار قدیمی!) گفتم که من کمیسیونی دارم که تقریباً دو سال است کار می کند و فقط برای آن مهلت تعیین می کنم. بنابراین ، تا 15 دسامبر ، ماریا سرانجام در فنلاند نقاشی می کند! وای! آنقدر بوم های کوچک وجود دارد که من نگران کنار گذاشتن چیزها هستم – پرتره ، خانه های بیشتر ، حیوانات ، طبیعت بی جان … من می خواهم تمام افکار تصادفی را که در سرم می گذرد امتحان کنم.

مهلت دارم. الان شروع می شود.

(من همیشه مدتی بهتر کار کردم ؛ دلیلش را نپرسید.)

من یک کار دیوانه وار انجام دادم و به عطرساز محبوبم ایمیلی ارسال کردم تا به او بگویم که چقدر عطرهایش را دوست دارم و چگونه می خواهم با او به عنوان یک هنرمند و / یا طراح گرافیک همکاری کنم. من مطمئن هستم که کار نخواهد کرد ، اما … تا زمانی که سوالی نپرسید نمی دانید. من پرسیدم!

سعی می کنم به چیزهای “دیوانه کننده” دیگری فکر کنم که می توانم انجام دهم تا کارهای بیشتری را که دوست دارم و به آنها اعتقاد دارم انجام دهم.

بودجه بندی همچنان در اولویت است ، اما امسال همه چیز اتفاق افتاده است و ترن هوایی یک کشتی بوده است. من می خواهم پرداخت صورتحساب های شما و صرفه جویی در پول را برای شما آسان کنم. آیا این کلمه آسان نیست؟ اتوماتیک تر؟ من همیشه پولی را که در کار روزانه ام به ازای هزینه هایی که به دست می آورم در دفترچه یادداشت می نویسم ، اما بدون سپر برای تمام کارهای پاره وقت ای که تا چند ماه پیش انجام می دادم آسان نبود. به ما وقت می گیریم ، ترسناک نیست ، اما من از نگرانی متنفرم. باید برنامه ای برای رفع این مشکل تهیه کنم. و من این را می دانم. (من به دیو رمزی و دیگران بسیار گوش دادم ، چیزهای مسیحی را دور انداختم و بقیه را گرفتم. من می توانم هک کنم!)

من از کمد لباس آینده ام هیجان زده هستم ، اما تا زمانی که مقداری پول کنار نگذارم نمی توانم آن را به طور کامل اعمال کنم. خوبه. می توانم منتظر بمانم!

وای خیلی زیاد بود بگذارید از شما بپرسم: آیا فکر می کنید من اغلب عکس ها را به اشتراک نمی گذارم؟ وبلاگهای من برای کسی که به اندازه کافی خنده دار است و بینش زیادی دارد بسیار پرحرف است.

دیدگاهتان را بنویسید