باند مجید جیغی منهدم شد


گزارش کردن صدای ایراناینها بخشی از اظهارات «مجید جیقی» سرکرده معروف شبکه بزرگ سرقت در مشهد است که چند روز پیش با تلاش شبانه روزی کارآگاهان بار دیگر به همراه ۱۰ نفر از اعضای شبکه سرقت دستگیر شد. پایگاه شمال پلیس آگاهی مشهد. این جوان ۴۰ ساله که دارای سوابق متعدد کیفری در زمینه سرقت است، با پوشیدن لباس زنانه اقدام به سرقت از شرکت ها و مراکز تجاری کرده و شبکه بزرگ سرقت را تشکیل می دهد.

وی پس از پاسخگویی به سوالات کارشناسی سروان شفیعی (افسر پرونده) در خصوص سرقت هایش، بخشی از سابقه خود را فاش کرد که در بیست و چهارم اسفندماه ۹۹ پس از دستگیری توسط کارآگاهان کلانتری شفای مشهد جان باخت. او بازگو کرد.

او این بار از سرنوشت دخترانی صحبت کرد که به خاطر عشق به آنها دست به جنایت زدند تا هزینه اعتیادشان را بپردازند. وی با ادعای اینکه دوستانش نام جیغی را که شخصیت اصلی یکی از فیلم های قدیمی است برایش انتخاب کردند، درباره تکرار جنایاتش گفت: با وجود اینکه اولین پاکت سیگار را در ۱۰ سالگی و دو ساله کشیدم. بعداً شروع به مصرف الکل و ماری جوانا کردم. من این کار را کردم اما در ۲۱ سالگی به مواد مخدر صنعتی مبتلا شدم، زیرا در آن زمان عاشق دختری ۱۶ ساله شدم که اعضای خانواده اش همگی معتادان تزریقی بودند.

من که قبلاً عاشق فتانه شده بودم برای تامین مخارج اعتیاد خانواده او به خرید و فروش مواد مخدر و دزدی روی آوردم و به این بهانه به خانه آنها سر زدم.

مدتی بعد به دلیل این دوستی خیابانی با آن دختر، من نیز به مصرف مواد مخدر صنعتی مبتلا شدم و مسیر زندگی ام تغییر کرد زیرا حدود یک سال بعد وقتی فهمیدم فتانه با پسر دیگری آشنا شده است، شکستم. با او او از طریق فضای مجازی (تلگرام) با پسر دیگری رفت و آمد داشت که یک روز در سال ۹۵ او را در اطراف میدان سپاد سوار موتور همان پسر جوان دیدم و به سمت میدان شهید فهمیده حرکت کردند اما در اتوبان به دلیل سرعت زیاد کنترل موتورسیکلت از دست راکب از دست رفت و فتانه پس از ترک موتورسیکلت روی کف آسفالت بزرگراه سقوط کرد و جان باخت.

اما دفعه قبل که از زندان آزاد شدم، دختر ۱۵ ساله ای به نام نادیا را دیدم که پدرش را می شناختم. او هم محله ما بود، به همین دلیل غیرت من به او اجازه نمی داد از مردان غریبه مواد بخرد، زیرا همه خانواده اش معتاد به شیشه بودند و اینگونه بود که من عاشق نادیا شدم و با یکی از جنایتکارانم به خانه آنها رفتم. دوستان. من می آمدم چون پدرش در زندان بود و با سرقت های بیشتر سعی می کردم مواد مخدر او و خواهر ۱۳ ساله اش را تهیه کنم، اما مدتی بعد که پدر نادیا از زندان آزاد شد، او و دخترش نیز به شبکه سرقت ملحق شد. که من با دوستان قدیمی ام تشکیل داده بودم.

اسفند ماه سال ۹۹ به همراه چند مجرم سابقه دار مشغول سرقت از شرکت ها و مغازه ها بودیم که توسط ماموران کلانتری شفا دستگیر شدیم. . در این مدت به چندین موسسه خیریه، مطب پزشکان و وکلا یورش بردیم و در نهایت کارآگاهان پایگاه شمال پلیس آگاهی مشهد من و دیگر اعضای باند را دستگیر کردند و…